عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

61

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

داشته و مجبور است از ايران دست كشد ترس بر او مستولى شده جرأت نكرد بعهد خود وفا نكند بعلاوه چون قسمت اعظم قشونش بواسطهء دو چنگ با زال و قارن و امراض مسريهء سنوات اخيره از بين رفته بود و غالب اسبهايش نيز بعلّت كمى علوفه و وباء مرده بود موضوع را ميشوم تلقّى و قطعه‌ايرا كه بين مبدأ و مقصد تير بود به زو واگذار كرد و پس از تعهّد برعايت مقرّرات با بقيّهء قشون خود به ماوراء النهر بازگشته لعن و نفرين ويرا مشايعت نمودند و مدّت حكومتش بر ايران دوازده سال بالغ گرديد . وقايع سلطنت زو پس از عزيمت افراسياب همين كه افراسياب ايرانرا ترك گفت خلق را مرارت خوف بحلاوت امنيّت و خشونت جور به نرمى عدالت مبدّل گشته عطوفت ملك رحمت جانشين خشونت شيطان ملعنت شد و دگرباره خداى تعالى زمين را حيات تازه بخشيده بدوا باد را مبشّر نزول رحمت خود قرار داد . و آنگاه ابر رحمت گهربار و دشت و دمن رشگ گلزار جنان گرديد چنان كه محصول بيش از حدّ معمول و فواكه فزونتر از محصول بدست آمد و خلق در عين رفاه و اغنام سرگرم چرا گشته بركت نصيب عموم گرديد و آب از چشمه‌ها بجوشيد لاجرم نرخ ارزاق تنزّل و بىبرگانرا تموّل نصيب كرده فقر و پريشانى عنان برتافت زو به منظور ترميم خسارات افراسياب يعنى رفع خرابيها و علاج جراحات خلق و التيام زخمهائى كه او سبب شده بود همچنين تعمير قلاع و عمارات ويران و تنقيهء قنواتى كه او خراب كرده بود و بيش از همه‌چيز به بسط دستگاه عدالت و احسان و مروّت پرداخت ضمنا ماليات هفت سال را برعاياى خود بخشيده در رفاه و بهبود كارشان كوشيد و در سواد به شرحى كه قبلا مذكور گرديد نهرى احداث كرده نام آن زاب نهاد و بر دو ساحل آن شهرى بنا كرده زوابىاش ناميد و خواه از جبال اطراف يا نواحى ديگر تخم سبزيجات و نباتات معطّر بدانجاى برده امر بكاشتن نمود همچنين نهال درخت بسيار در آن غرس كرد . زو نخستين كسى است كه انواع اغذيهء لذيذه اعم از لحميّات و غيره كه لايق سفرهء پادشاهى باشد براى او طبخ ميشده و در خودنمائى و سخاوت از پيشينيان گذرانيده و قسمتى از عوايد مالياتى و غنائم را بين سپاهيان خود